سایه گمشده
قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگا ه رفته ، تکيه داده ام
قیصر امین پور هنگاميکه به حمام ميرويد اولين قسمتي که از بدنتان را ميشوريد کدام ناحيه است؟ اين موضوع که شما هنگامي که به حمام ميرويد کدام ناحيه از بدنتان را ميشوريد داراي روان شناسي جالبي ميباشد. نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟ نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؟ ولی بسیار مشتاقم ، که از خاک گلویم سوتکی سازد. گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی ، دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد ، و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد . بدین سان بشکند در من ، سکوت مرگ بارم را دکتر علی شریعتی مرغی است به غایت خوش رنگ و خوش آواز ... منقار او سیصدو شصت سوراخ دارد و در کوه بلندی مقابل باد نشیند و آوایی خوش از منقار او برآیدو به سبب آن مرغان بسیار جمع آیند .از آنها چندی گرفته و طعمه خود می سازد. هزار سال عمر کند و چون هزار سال از عمرش بگذرد و عمرش به سر آید هیزم بسیار جمع کرده و بر بالای آن نشیند و سرودنی خوش آغاز کند و مست گردد و بال بر هم زند چنان که آتش از بال او بجهد و در هیزم افتد. خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش تخمی پدیدار گردد و از آن تخم ققنوسی دیگر سر برمی آورد .!! ... پ.ن : دلیل اینکه میگن عشق آتشین ,احتمالا از عشق ققنوس گرفته شده خودش و به آتیش میزنه که عشقشو نشون بده ...!! .. " ققنوسي كه بخواهد از خاکستر خود برخیزد باید نخست در آتش خود بسوزد." سلام عزیزان دل من.. خوبین !!؟ چند تا از دوستای گلم ازم خواستن از خودم بنویسم.. باشه... شیما دانش .. بیست و چند ساله.. عاشق اینکه عاشق شه اما باید یاد بگیره تنها باشه.. پس نمیشه... چون باید بدونه یه روز به اون نقطه میرسه که باید تنها بمونه.. عاشق موسیقی بی کلام و درام.. خیلی آروم و ناراحت.. اما بین همه , یه دختر شاد و به دور از ناراحتی شناخته شده... درسش تموم شده هنوز سعی نکرده به ادامه دادنش فکر کنه .. دوست نداره یه دوست به عنوان معشوق داشته باشه.. چون تنهایی بهترین چیز خواستنی شه ( البته بعد خانوادش ) تا اونجایی که میدونم شیطنت بجگونش باعث شادی دوستاش میشه.. و اونم از این قضیه خوشحاله !! ... واقعا نوشتن شیما دانش سخته !! چون من نویسنده مشاهیر جهان نیستم !! هه هه !! .. راستی اگه کسی سوالی داره بپرسه تا زودی بگم
دخترک خنده کنان گفت که چیست فروغ فرخزاد نابينا به ماه گفت: دوستت دارم . کدوم شاعر ، کدوم عاشق ، کدوم مرد ایرج جنتی عطایی در دو چشمش گناه می خندید فروغ فرخزاد روزي بازرگان موفقي از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غياب او آتش گرفته و کالا هاي گرانبهايش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتي به او وارد امده است . مغازه ام سوخت ! اما ايمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد زن و مرد جواني به محله جديدي اسبابکشي کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست ميشه سراپا اگر زرد پژمرده ایم قیصر امین پور دلم گرفته است فروغ فرخزاد در خوابهای کودکی ام قیصر امین پور 

آيا شما به حمام ميرويد اول صورت، زير بغل، موهاي سر، قفسه سينه يا شانه هايتان را ميشوريد؟ يا ساير اعضاي بدنتان را ميشوريد.
آيا تا کنون به پاسخ اين سوال فکر کرده ايد آيا به اين موضوع دقت کردهايد ؟؟قبل از اينکه اين متن را بخوانيد اول تصميم بگيريد و فکر کنيد که کدام ناحيه از اعضاي بدنتان را در ابتدا ميشوريد و بعد اين تست را ادامه دهيد.
اگر شما شخصي هستيد که هنگام ورود به حمام صورت خود را ميشوريد:
پول براي شما اهميت بسياري دارد اما نسبت به اهمتي که پول در زندگي شما دارد کوشش کميبراي به دست آوردن آن انجام ميدهيد سطح تقاضا و تلاش شما داراي توازن نميباشد . در صحبت هاي خود خيلي پايبند صداقت نيستيد و براي اينکه به مقصود خود برسيد گاهي اوقات صداقت خود را فراموش ميکنيد . افرادي که در اطراف شما هستند به دليل رفتارهاي متفاوتي که شما انجام ميدهيد قادر به درک صحيحي از شما نيستند ولي شما به تفکرات ديگران راجع به خودتان اهميت زيادي نميدهيد و معمولا کارهايي را که خودتان دوست داريد و طبق خواسته و ميل خودتان باشد انجام ميدهيد.
اگر شما شخصي هسيتد که ابتدا زير بغل خود را ميشوريد:
شما شخصي قابل اعتماد و بسيار مسئول هستيد و هر کاري که بر عهده شما گذاشته ميشود را به خوبي انحام ميدهيد . شخصي کاملا مردميهستيد و به همين دليل و ويژگي که داريد بسياري از افراد مطيع شما هستند و ارزش بالايي را براي شما قائل هستند ، زيرا شما اگر دوستي داشته باشيد که در قطب شمال زندگي کند و به کمک شما احتياج داشته باشد بلافاصله با شنيدن اين خبر به کمک او ميرويد . اما توصيه ميکنيم اينقدر صادق نباشيد زيرا باعث ميشود که متحمل ضربات جبران ناپذيري شويد .
اگر شما شخصي هستيد که ابتدا موهاي سر خود را ميشوريد:
اين افراد هنرمند، خلاق، هستند و معمولا داراي افکاري مثبت هستند که باعث ميشود ديگران را به خود جذب کنند . اين افراد معمولا آنقدر در روياهايي خود غوطه ور ميشوند که گاهي فراموش ميکنند در حال حاضر و در اين زمان به سر ميبرند . براي به دست آوردن پيروزيها و موفقيت ها با تلاش مدام و پيوسته پيش ميرويد . شما قادر به درک موضوعاتي هستيد که ديگران نميتوانند آن را درک کنند . موقعيت اجتماعي براي شما بسيار مهم تر از جنبه ي اقتصادي آن ميباشد. به خانواده و دوستانتان اهميت زيادي ميدهيد.
اگر شما شخصي هستيد که اول قفسهي سينه تان را ميشوريد:
شما شخصي هستيد که زياد اهل حرف و سخن نيستيد و ترجيح ميدهيد در مورد کاري صحبت نکنيد تا اين کار به اتمام برسد و بعد در مورد آن صحبت ميکنيد ، آدميرک هستيد.آرامش خيال و آسودگي بزرگترين هدف شما در زندگي است . شما شخصي هستيد که نميتوانيد افرادي که به نوعي حواس پرت يا پريشان هستند تحمل کنيد . شما هميشه تمايل به کارهاي جديد و نو داريد و از تمام وقايع جديد و متنوع استقبال ميکنيد .
اگر شما شخصي هستيد که اول شانههايتان را ميشوريد:
اين افراد معمولا در همهي کارهاي خود با نااميدي وارد ميشوند به همين دليل نميتوانند پيروز ميدان شوند جون از ابتداي امر با نا اميدي وارد ميشوند . علي رغم توانايي هاي زيادي که داريد تا کنون پيشرفت قابل توجهي نصيب شما نشده است . دوست داريد وقت خود را در تنهايي بگذرانيد و از تفريحات جمعي فراري هستيد . پول براي شما در زندگي تان تاثيري وافر و باور نکردني دارد در حالي که بر تمام قعاليت هاي شما تاثير مستقيميدارد .
ساير نقاط بدن:
شما شخصي بسيار متعادل هستيد، به راحتي ميتوانيد درون خود را کنترل کنيد و بر احساسات قلبي تان فائق شويد . شما فردي فعال و پويا نيستيد بايد اين موضوع را ياد بگيريد که اين حس را در خود بيدار سازيد تا بتوانيد زندگي تان را از هيجان سرشار کنيد . شما شخصي دوست داشتني هستيد و به هر مجلسي که قدم بگذاريد دوستان زيادي را براي خود پيدا ميکنيد.


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره او
اینهمه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت :
حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است
همه گفتند : مبارک باشد
دخترک گفت : دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزنده او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه بردگی و بندگی است

ــ ماه گفت: چه طوري؟ تو که نمي بيني .
ــ نابينا گفت: چون نمي بينمت دوستت دارم .
ــ ماه گفت: چرا؟
ــ نابينا گفت: اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم
ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم.

تو رو دید و به یاد من نیفتاد
به یاد هق هق بی وقفه ی من
توی آغوش معصومانه ی باد
تو اسمت معنی ایثار آبه
برای خاک داغ خستگی ها
تو معنای پناه آخرینی
واسه این زخمی دلبستگی ها
نجیب و با شکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی
تو باور می کنی اندوه ماه رو
تو می فهمی سکوت بیشه ها رو
هجوم تند رگبار تگرگی
که می شناسی غرور شیشه ها رو
تو معصومی مثل تنهایی من
شریک غصه های شبنم و نور
تو تنهایی مثل معصومی من
رفیق قله های پاک و مغرور
ببین ، من آخرین برگ درختم
درخت زخمی از تیغ زمستون
منو راحت کن از تنهایی من
منو پکیزه کن با غسل بارون
تو تنها حادثه ، تنها امیدی
برای قلب من ، این قلب مسموم
ردای روشن آمرزشی تو
برای این تن محکوم محکوم
نجیب و با شکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی ، اما
مثل شکستن من بی صدایی

بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله یی بی پناه می خندید
شرمناک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه یی روی سایه یی خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه ای لغزید
بوسه ای شعله زد میان دو لب

فکر مي کنيد آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و يا اشک ريخت ؟
او با لبخندي بر لبان و نوري بر ديدگان سر به سوي آسمان بلند کرد
و گفت : "خدايا ! مي خواهي که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودي کسب پر رونق خود ، تابلويي بر ويرانه هاي خانه و مغازه اش آويخت که روي آن نوشته بود :

زن متوجه شد که همسايهاش درحال آويزان کردن رختهاي شسته است و گفت:
لباسها چندان تميز نيست. انگار نميداند چطور لباس بشويد. احتمالا بايد
پودر لباسشويي بهتري بخرد.
همسرش نگاهي کرد اما چيزي نگفت. هربار که زن همسايه لباسهاي شستهاش را
براي خشک شدن آويزان ميکرد، زن جوان همان حرف را تکرار ميکرد تا اينکه
حدود يک ماه بعد، روزي از ديدن لباسهاي تميز روي بند رخت تعجب کرد و به
همسرش گفت: "ياد گرفته چطور لباس بشويد. ماندهام که چه کسي درست لباس
شستن را يادش داده.."
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بيدار شدم و پنجرههايمان را تميز کردم!


ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست

هر شب طنین سوت قطاری
از ایستگاه می گذرد
دنباله ی قطار
انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد
انگار
بیش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هایش
تنها تویی که دست تکان می دهی
آنگاه
در چارچوب پنجره ها
شب شعله می کشد
با دود گیسوان تو در باد
در امتداد راه مه آلود
در دود
دود
دود ...
| Design By : Night Skin |
